«والتر وایت» در سریال بریکینگبد، سرطان و خانواده را دستآویزی برای ارتکاب جرم میدانست؛ «پرفسور» در سریال سرقت پول، سیاستهای دولت در انتشار پول را بهانهی سرقت مسلحانه میدانست و حالا در «افعی تهران»، قاتل سریالی، کودکآزاری را عاملی میداند که مقتولین مستحق مرگ هستند.
نظم و عدالت کیفری یا سفیدشویی مجرمین؟
در این دست فیلمها، نظام عدالت کیفری در قامتِ هیولا و شروری به نمایش درمیآید که میخواهد در مقابل خیرخواهیِ مجرمین بایستد. آیا فیلمساز آگاهانه چنین پیامی را مخابره میکند یا نه، صرفاً نمایش است؟ (تحلیل این پرسش بماند برای وقتی دیگر).
آیا، سینما میتواند «بیجه» یا «سعید حنایی» را به گونهای روایت کند که در نهایت، مخاطب با او همذاتپنداری کند؟ بله، قطعاً میتواند.
نظریه فنون خنثی سازی
آنچه اتفاق میافتد مبتنی بر نظریه «فنون خنثیسازی» است که جرمشناسی به نام «دیوید ماتزا» دربارهاش نوشته است. ماتزا، معتقد است بزهکاران مقید به ارزشهای اجتماعی و اخلاقی هستند. یعنی آنها میدانند قتل، سرقت و مصرف مواد مخدر، رفتارهای ضد ارزش اجتماع است؛ اما برای اینکه رفتار و مسئولیت ناشی از آن را توجیه کنند، سراغ بیاثر کردنِ رفتار خود میروند. چطور؟ مثلاً میگوید: «من، بیتقصیرم/ واقعاً نمیخواستم اذیتش کنم/ حقش بود/ همه به من گیر میدن/ میخواستم به مادرم کمک کنم/ خود منم قربانیام، قربانی سیستم، قربانی خانواده و الخ).